جهان شاهد پايان سلطه و مديريت آمريكا و غرب است

تحليلگر فرانسوي مسائل راهبردي با بيان اينكه آن نظام جهاني هميشگي كه غرب در آن بر ديگران سلطه داشت در حال فروپاشي است، اعلام كرد كه جهان در آغاز پايان دوره سلطه و مديريت آمريكا و غرب است.

6:35 - 3مرداد89

به گزارش فارس، پاسكال بونيفاس يكي از بزرگ‌ترين تحليلگران امور راهبردي فرانسه و استاد حقوق بين‌الملل در موسسه مطالعات سياسي پاريس، در مصاحبه‌اي با مركز مطالعات الجزيره تاكيد كرد كه جهان سلطه غرب در اروپا بويژه در آمريكا رو به فروپاشي است و سقوط آن آغاز شده است.
بونيفاس كه در نيمه دهه هشتاد عضو گروه سوسياليست پارلماني در جمعيت ملي فرانسه بوه است، در اين مصاحبه ابراز عقيده كرد كه اين سال‌ها، آغاز پايان راه دنياي سلطه غرب است.

* جهاني كه در آن غربي‌ها سلطه داشتند رو به پايان است

مدير مؤسسه روابط بين‌الملل و امور راهبردي "ايريس " وعضو كميته مشورتي سازمان ملل در امور خلع سلاح و استاد موسسه مطالعات اروپا در دانشگاه پاريس كه در سابقه علمي خود صاحب چهل كتاب در مسائل راهبردي به عنوان سياست خارجي فرانسه و مسائل هسته‌اي و توازن قدرت‌هاي راهبردي و نزاع در خاورميانه و اثر آن بر جامعه فرانسه و توازن قوا در امور بين‌الملل است، ‌در پاسخ به اين سؤال كه تصوير جديد جهان معاصر چه خواهد بود؟، ‌گفت: آن جهاني كه در آن غربي‌ها سلطه داشتند رو به پايان است.
بونيفاس در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه وي در كتاب "درك جهان " خود تاكيد كرده است كه "جهان تغيير كرده است... ديگر كاپيتان‌ها آن را رهبري نمي‌كنند و ديگر تصويري ساده و هميشگي آن جهاني كه گفته مي‌شد آمريكا آن را هدايت مي‌كند،گذشته است "، گفت: نخستين درسي كه ما (غربي‌ها) گرفته‌ايم اين است كه جهاني كه غرب بر آن حاكم بود، يعني جهاني كه به قدرت غرب تن داده بود و اين وضعيت در پنج قرن ادامه يافته بود و در آن، قدرت در دست غرب سپس آمريكا بود، ديگر تغيير كرده است. اين جهان در حال متلاشي شدن و فروريختن است.
بونيفاس كه يكي از منتقدان رژيم صهيونيستي و فرانسه است، از زمان انتشار كتاب مشهور خود به نام "چه كسي جرأت مي‌كند،‌از اسرائيل انتقاد كند؟ "، نويسنده‌اي شناخته مي‌شود كه بيشترين جرأت را در نقد اسرائيل و دنياي غرب دارد و با ديدگاه تفكيك‌كنندگي واقعيت جغرافيايي از واقعيت سياسي براي فهم تغييرات جهاني تلاش كرده است.
بونيفاس در ادامه افزود: هر چند اكنون و در مرحله كنوني دشوار است كه در پژوهش‌هاي خود اعلام كنيم كه جهان در حال چند قطبي شدن است و آمريكا هنوز بر باقي قدرت‌ها برتري دارد ولي با اين همه، نمي‌توانيم بگوييم كه اكنون يك نظام تحت شعار "تك‌قطبي " بر دنيا حكومت مي‌كند زيرا آمريكا ديگر به تنهايي قادر نيست دنيا را رهبري و مشكلات جهاني را حل كند. در نتيجه ما در مقابل وضعيتي جديد و دنيايي تازه قرار گرفته‌ايم كه به سوي چند قطبي شدن كه شامل قدرت‌هاي مختلف است، حركت مي‌كند.

* عصر ما انتهاي سيطره نظام غرب به معناي كامل آن بر جهان است

بونيفاس در ادامه در پاسخ اين سؤال الجزيره كه "آيا ما اكنون شاهد آغاز پايان دوره آمريكا در رهبري جهان هستيم؟ " تاكيد كرد: عصر ما، تنها آغاز پايان دوره رهبري آمريكا در دنيا نيست، بلكه ابتداي انتهاي سيطره نظام غرب به معناي كامل آن شامل آمريكا و اروپا بر دنياست. اين جهان غرب آنچنان كه از ابتداي قرن 19 اعمال قدرت مي‌كرد، ديگر به تنهايي قادر نيست اراده خود را بر همه كشورهاي دنيا تحميل كند.
بونيفاس در ادامه در پاسخ به اين سؤال كه "ولي زماني كه شما از مفهوم مديريت جديد جهان چند قطبي سخن مي‌گوييد، محور اين مديريت چيست؟ آيا قدرت نظامي ديگر به تنهايي براي تنظيم امور جهان و تعيين طرف برتر كافي نيست؟ " گفت: ‌قدرت نظامي ديگر به تنهايي براي مديريت جهان كافي نيست وگرنه آمريكايي‌ها در عراق پيروز مي‌شدند. براي نمونه، عراق و شكست آمريكا در آن، نشان داده است كه نيروي نظامي هرچند عاملي مهم است ولي براي حل مشكلات كافي نيست و بايد با عوامل و ابزارهاي ديگري همراه شود كه اين امر خود نشان مي‌دهد قدرت، متعددالاشكال شده است.
بونيفاس افزود: سلطه نظامي ديگر تعيين كننده توازن قوا در آينده نيست و ابعاد اقتصادي فكري به خود گرفته است و داراي ابعاد اطلاعاتي شده است. ملاحظه مي‌كنيم كه اكنون رقابت بر سر تأثيرگذاري با ارائه تصوير است. اين امر در ظهور شبكه سي.ان.ان و سپس شبكه الجزيره به عنوان جايگزيني جديد كه به حوزه فرهنگي، خلاف فرهنگ رسانه‌اي سلطه‌جوي غربي وابسته است، نمود يافت. پس از اين ورود چيني‌ها و روس‌ها به اين ميدان از طريق راه‌اندازي شبكه‌هاي تلويزيوني بين‌المللي است كه در آمريكاي لاتين نيز شبكه‌هاي بين‌المللي براي همين هدف راه‌اندازي شده است. امروز قدرت، قدرت نظامي، اقتصادي، فناوري و بويژه اطلاعاتي است و اين قدرت به جهان انديشه‌ها و انتشار تصويرهايي كه چه بسا بيشتر حوزه قدرت را در تاثيرگذاري خلاصه مي‌كند، مرتبط است.

* مسئله فلسطين در اين روزگار نماد ظلم و نبود عدالت است

بونيفاس در پاسخ اين پرسش الجزيره كه "با توجه به تغييراتي كه ذكر گرديد، در خاورميانه چه مسئله اي در اولويت قرار دارد؟ " گفت: طبيعتا مسئله صلح فلسطين و اسرائيل مهم‌ترين و بزرگ‌ترين مسئله است. هدف، تحقق صلح عادلانه و بر اساس قوانين و قطعنامه‌هاي بين‌المللي است. به نظر من صلح نبايد به زور تحميل شود همانطور كه صلح در گرو واقعيت نظامي معين كه طرف پيروز بر طرف شكست خورده ديكته كرده است، نيست.
اين موضوع به اعتقاد من مهم‌ترين مسئله در مرحله آتي در منطقه است. زيرا اين منازعه بيش از حد طولاني شده است و برخلاف اينكه از لحاظ جغرافيايي محدود است، ولي داراي آثار سياسي و رواني بر جهان عرب و اسلام و حتي سراسر جهان است. مسئله فلسطين در اين روزگار نماد ظلم و نبود عدالت، براي جهان عرب است. مسئله فلسطين و اختيار مردم فلسطين در تعيين سرنوشت خود مسائلي است كه فقط زماني از آن صحبت مي‌شود كه مسئله با منافع معيني در سطح بين‌الملل و سياست [غرب] مرتبط است. اصولي كه زماني كه نوبت به مسئله و حقوق فلسطين مي‌رسد، ناديده گرفته مي‌شود.
اين تحليلگر مسائل سياسي افزود: بسياري تاكنون بر مسئله فلسطين استناد كرده‌اند تا رفتار خود را توجيه كنند. بهانه بسياري از تحركات خشونت‌بار مانند بهانه برخي دولت‌ها در تداوم سلطه آنان بر ملت ها از اين جمله است. در همين راستا، تروريسم، هرچند انگيزه‌هاي بسياري دارد، مسئله فلسطين، بهانه‌اي شده است براي گسترش دادن ايدئولوژي آن در سطح جهان عربي و اسلامي. القاعده، هرچند در وهله‌ اول به مسئله فلسطين توجهي نداشت ولي اين دو اين موضوع را بهانه‌اي كرد براي نيرو گرفتن و تشكيك در تلاش برخي كشورهاي عربي به دليل [حفظ] منافع اعراب و همبستگي با فلسطيني‌ها.
وي افزود: بنابراين موضوع فلسطين بهانه‌اي بود براي القاعده تا افكار خود را منتشر كند و در نتيجه به نظر من حل معضل القاعده در گرفتن بهانه‌ي فلسطين از ايدئولوژي القاعده و در نتيجه تضعيف آن است. همانطور كه اين مسئله در خصوص بسياري از دولت‌هاي عربي وجود دارد و از مسئله فلسطين بهانه‌اي ساخته‌اند براي ادامه حالت سلطه سياسي. بسيارند كشورهايي كه مسئله فلسطين را بهانه قرار داده‌اند.

* بزرگنمايي كردن موضع ايران، فراموش كردن فلسطين و در نتيجه آسايش اسرائيل است

بونيفاس در ادامه در پاسخ به اين سؤال كه "در زمان كنوني موضوع ايران، موضوع فلسطين را تحت تاثير قرار داده است و اكنون توجه غرب به اين موضوع به طور كلي بيشتر شده و حتي توجه غربي‌ها بيش از هراس روزانه آنان از گروهك القاعده است، اين موضوع را چگونه تحليل مي‌كنيد؟ " گفت: درست است. اكنون در غرب موضوع ايران مسئله فلسطين را تحت‌الشعاع قرار داده است. نوعي رويكرد سياسي - ايدئولوژيك در اروپا وجود دارد كه معتقد است بايد از ايران سخن گفت. هرچه ما از ايران بيشتر صحبت مي‌كنيم، در نتيجه از درد و مصيبت مردم فلسطين كم‌تر سخن به ميان مي‌آيد.
طرفداران اين رويكرد معتقدند هرگاه از ايران سخن مي‌گويند و اعلام مي‌كنند كه ايران خطر نخست در منطقه است، اين امر مانع پرداختن به مشكل فلسطين و در نتيجه سبب آسايش بيشتر اسرائيل مي‌شود زيرا در اين صورت اسرائيل خود را در معرض تهديد و هراسان نشان مي‌دهد.
بونيفاس افزود: از همين رو، در پشت پرده پرداختن به موضوع ايران عوامل و انگيزه‌هاي حقيقي و همچنين ساختگي وجود دارد. برخي [موضوعي موسوم به] خطر ايراني را بزرگ جلوه مي‌دهند تا كسي از مصيبت مردم فلسطين سخن نگويد.

* حتي سناريوهاي حمله محدود به ايران نيز عملا محال است

بونيفاس در ادامه مصاحبه خود با مركز مطالعاتي الجزيره، با اشاره به تهديدات غرب عليه ايران تاكيد كرد حتي هر سناريوي حمله به ايران هر چند محدود هم باشد، ناممكن است و اين امر منطقه را دچار تلاطم مي‌كند.
بونيفاس كه صاحب و مولف كتاب‌هايي است مانند: "درك جهان (2010) "، "چرا اينقدر تنفر؟ (2010) "، "به سوي جنگ جهاني چهارم (2009) در نقد ايده برخورد تمدن‌هاي ساموئل هانتينگتون (2005) "، "چه كسي جرات مي‌كند از اسرائيل انتقاد كند؟ (2004) "، "مشكلات جهان عرب (2004) "، "فرانسه عليه امپراتوري‌(2003) "، "جنگ‌هاي آينده (2001) "، "عبرت‌هاي 11سپتامبر (2001) " و "آيا فرانسه هنوز قدرتي بزرگ است؟(1998) "،‌ در پاسخ به اين پرسش كه "شما در خصوص مشكل غرب با ايران در مارس 2008 در مقاله‌اي اعلام كرديد كه قدرت و هوش ايراني‌ها سبب شد كه آنان از وضعيت منظقه به سود خود استفاده كنند و خود را از فشار جهاني برهانند و حتي تيتر گزارش خود را به صورت "تنها پيروز جنگ آمريكا در عراق، ايران است " انتخاب كرديد، آيا هنوز هم همين اعتقاد را داريد؟ " گفت: بله هنوز هم اين تحليل را باور دارم.
بونيفاس افزود: اين تحليلي است كه معتقد است برنده منطقه‌اي جنگ آمريكا در عراق، ايران است و برنده بين‌المللي آن چين است. چرا؟ زيرا آمريكا در اين جنگ ضعيف شد. در عرصه راهبردي وقتي مي‌بينيم كه بزرگ‌ترين قدرت نظامي نمي‌تواند در جنگ با گروه‌هاي مسلح متفرقه، عامل تعيين كننده باشد يا حتي بدتر از آن، در نتيجه چنين جنگي دچار شكست اخلاقي شده است، بايد گفت كه آمريكا ضعيف شده است. در مقابل، چين، در اين جنگ مشاركت نكرد و رشد خود را در نتيجه سياست باز خود بر روي جهانيان ادامه دارد. نمايشگاه جهاني شانگ‌هاي يكي از نشانه‌هاي پيشرفت و رشد قدرت كنوني چين است. پيش از آن هم برگزاري بازي‌هاي المپيك تاكيدي بر اين موفقيت چين است. علاوه بر اين، چين تنها كشوري است كه توانسته است تاكنون به سلامت از بحران مالي جهاني خارج شود.
وي در ادامه به ايران نيز اشاره كرد و افزود: در سطح منطقه‌اي ايران توانست خود را از رقيب منطقه‌اي خود عراق، رها كند. علاوه بر اين ايران در همين كشور نفوذ سياسي بسياري از طريق راي دهندگان كه ايدئولوژي ديني شيعي ايران را دارند به دست آورده است و ايران اكنون تقريبا بازيگر اصلي منطقه‌اي در عراق است.
بونيفاس در پاسخ سؤالي ديگر مبني بر اينكه "آيا شما هنوز همان تحليل خود را كه مي‌گويد "آمريكايي ها وارد حلقه‌اي خالي شدند قبول داريد "؟ گفت: خير. ديگر آن تحليل كارايي ندارد. معتقدم كه اين دايره و حلقه‌ي تهي با تصميم اوباما براي خروج از عراق باز شده است. هر چند آمريكا پيش از اين مي‌توانست خود را از اين حلقه خالي رها كند.
اگر آمريكا در سال 2003 پس از پيروزي در جنگ و پس از سرنگوني رژيم صدام از عراق خارج مي‌شد، در چنين گرفتاري‌اي كه اكنون در آن افتاده است، قرار نمي‌گرفت و در آن صورت آمريكايي‌ها را ناجي مي‌دانستند نه اشغالگر، كه امروز با همين ديد به آن نگريسته مي‌شود. از زمان تصميم آمريكا براي خروج از عراق، آمريكايي‌ها توانستند از اين حلقه خالي و دامي كه براي آنان آماده شده بود، خارج شوند.
اين تحليگر فرانسوي در پاسخ به سؤالي درباره احتمال ماجراجويي آمريكا عليه ايران به عنوان كشور ديگري جز عراق و افغانستان تاكيد كرد: معتقدم كه وجود باراك اوباما در كاخ سفيد اجازه چنين ماجراجويي نظامي را به آساني به واشنگتن نمي‌دهد. هر سناريويي براي حمله به ايران، سناريويي فاجعه بار خواهد بود. زيرا اقدام نظامي عليه ايران هر چند محدود باشد و تنها به حمله به تاسيسات هسته‌اي ايران ختم شود از لحاظ لوجستيكي عملياتي شبه محال است و تلاطمي فروشان در خليج [فارس] و خاورميانه ايجاد مي‌كند و اين حالت به وضعيت راهبردي ناامني در منطقه منجر مي‌شود. به هر حال بايد بگوييم كه احتمال چنين خطري در زمان كنوني بسيار كمتر‌ از دوره رياست جمهوري جرج بوش پسر است.

* دموكراسي را نمي‌توان با مداخله خارجي و با دخالت نظامي برقرار كرد

بونيفاس فرانسوي بار ديگر در خصوص عراق در پاسخ به اين مطلب كه "مداخله آمريكا در عراق، نوعي رقابت انتخاباتي و دموكراتيك، هر چند به طور نسبي در عراق ايجاد كرده است " گفت: بگذاريد راحت اعلام كنيم كه دموكراسي زير [چكمه‌هاي] اشغالگران، دموكراسي حقيقي نيست و علاوه بر اين تداوم عمليات انتحاري مانع نمي‌شود كه اميد خود را براي ايجاد دموكراسي واقعي پس از پايان اشغال، از دست بدهيم. البته ميزان خشونت‌ها در مقايسه با سال گذشته و ميزان دخالت آمريكا در روند انتخاباتي و حضور نظاميان و شهرهاي عراق در مقايسه با سال گذشته كمتر شده است. در عين حال شاهد هستيم كه عراقي‌ها هم حاكميت خود را كم كم باز مي‌يابند ولي هنوز كشوري داراي حاكميت كامل كه اين امر خود از شروط تحقق دموكراسي است، نشده‌اند.
بونيفاس در ادامه در پاسخ به اين سؤال كه "آيا مي‌توان هنوز از اصطلاح دموكراسي در جهان عربي سخن گفت؟ " تصريح كرد: از آنجا كه اين امر عملا واقع نشده است و دموكراسي طرحي قابل اجرا باقي مانده است، بايد كه از اين اصطلاح درباره جهان عربي سخن گفت و اين واقعيت نبايد مانع اين ديدگاه شود كه معتقد است هنوز در جهان عربي بر خلاف سيطره دولت‌هاي سلطه جو، اندكي آزادي وجود دارد. در عين حال معتقد نيستم كه مي‌توان دموكراسي را با مداخله خارجي و با دخالت نظامي برقرار كرد زيرا دموكراسي نتيجه سازوكارهاي داخلي است نه خارجي.
بونيفاس در ادامه افزود: اين هم مهم است كه سياق جغرافيايي سياسي و تداوم منازعه اعراب و اسرائيل بهانه‌اي براي برخي دولت‌ها[ي عربي] است كه تا به سوي روند دموكراتيك شدن حركت نكنند. اين امر همان دستاويز برخي دولت‌ها است وقتي كه موضوع به محاصره و فشارهاي خارجي مرتبط مي‌شود. ولي هنگامي كه به باقي كشورهاي دنيا و بويژه آمريكاي لاتين كه به كشورهاي دموكراتيك تبديل شده‌اند و همچنين به آفريقا مي‌نگريم كه دموكراسي در آن رشد كرده است و زماني كه به آسيا مي‌نگريم كه شاهد روندي سريع به سوي دموكراسي است، درمي‌يابيم كه روند دموكراسي در كشورهاي عربي از باقي نقاط جهان عقب مانده است.
اين تحليگر فرانسوي به علل ماندگي جهان عرب از روند دموكراتيك شدن كشورهاي جهان اشاره كرد و گفت: موانعي در اين راه وجود دارد. منازعه اعراب و اسرائيل، مانعي در اين خصوص به شما مي‌رود. همچنين نفوذ قدرت‌هاي بزرگ و رويكرد و تمايل برخي دولت‌هاي عربي كه پادشاهي نيستند به موروثي كردن حكومت خود از حمله موانع در راه دموكراتيك شدن كشورهاي عربي است. علاوه بر اين ما شاهد هستيم كه چيزي كه آن را جنگ با "تروريسم اسلامي " مي‌نامند، علت جديدي شده است براي محدود كردن آزادي‌ها و پيشرفت به سوي دموكراسي و اين امر شبيه آن چيزي است كه سال‌هاي پيش مقامت كمونيستي مانعي بر سر راه دموكراسي بود و اين امر امروز متاسفانه رخ داده است. همه اين موارد از جمله موانع تحقق نظام دموكرات در جهان عرب است.
وي در ادامه با اشاره به گروهك القاعده نيز گفت: در زمان كنوني مشاهده مي‌كنيم كه گروهك القاعده رو به نابودي است و قدرت آن براي اقدام به حمله محدود شده است در عين حال نمي‌گوييم كه القاعده تمام شده است و در آينده هيچ قدرتي براي اجراي عمليات ندارد. ولي بخوبي شاهديم كه قدرت تحرك آن بشدت كاهش يافته و البته ممكن است كه فردا خبر حادثه انفجاري را در اينجا يا آنجا بشنويم ولي در هر حال قدرت القاعده كم شده است.
بونيفاس در پايان اين مصاحبه تصريح كرد: به هر حال معتقدم در بلندمدت اگر توانستيم پرونده فلسطين را براي هميشه ببنديم و اگر جامعه جهاني توانست خود را دموكراتيك كند و جامعه مدني در درون آن توانست خود را آزاد كند، اين بهترين راه براي مقاومت در برابر تروريسم است.

انتهاي پيام/23

ارسال نظر

نام:
ايميل:
* نظر: