روح الله ذاكرين
استقلال واژگان اسلامی در پرتو جهان بینی الهی

13ارديبهشت ماه88

دین اسلام که توسط خداوند از طریق پیامبر خاتم جهت هدایت و رستگاری بشر تنظیم و ارسال شده است به دلایل عقلی و نقلی چیزی جهت تامین سعادت دنیا و آخرت بشریت کسر ندارد و هر چقدر انسانها با این باور به تکالیف دینی و الهی خود بهتر عمل کنند خواهند توانست به نحو بهینه از حقوق خود بهره برداری نمایند.
اما با وجود این ظرفیت و محتوای عظیم الهی مه در مکتب اسلام موجود است در سوی دیگر عرصه جهانی مکاتب بشری وجود دارند که برخواسته و تشکیل شده از عقل انسان خودبنیاد و بی قید از وحی و دین الهی است که به اخذ تصمیم و ارائه نوید قصد هدایت انسانها به سوی کمال و رستگاری را دارند.
حال باید انسانها در مسیر کمال و پرورش خود یکی از دو راه و یا اعتقاد موجود(الهی-بشری)را با اختیار خود برگزینند و در این خصوص باید توجیه باشند که اجتماع و انتخاب اشتراکات این دیدگاهها محال است زیرا نوع نگاه و مظر این مکاتب به عالم هستی-خدا-وحی-انسان-باورها و هر پدیده دیگر به کل متفاوت است و یا به عبارت کلی تر نوع جهان بینی و مواضع ایدئولوژی دو مکتب دینی و بشری با یکدیگر متمایز هستند و به وضوح سمت و سوی حرکت انسان را به مقصد متاوت تر سوق می دهند.
اما با وجود این مسئله مهم و سرنوشت ساز به طور مکرر از سوی روشنفکران –مبلغان فرهنگی و دینی اسلام یا رجال سیاسی و قانونگذار دیده و شنیده شده است که از تعابیری که جز ارکان مکاتب بشری(عقل خودبنیاد و بی قید از وحی و دین الهی)است جهت ارائه منظور-جلب حمایتهای مردمی-نصایح و پندهای اخلاقی...خود استفاده می کنند.که این روش کژ و خطر آفرین به دو صورت از طریق دو گزینه زیر بروز و نمایان می گردد.
-اجزا منفرد مکاتب بشری
غرض از استفاده از این عنوان این است که بعضی از انسانها ی مسلمان به ویژه قشر خواص جامعه و تاثیر گذار با اعتقاد یا ادعای مسلمانی سهوا یا عمدا از تعابیر و اصطلاحاتی استفاده می نمایند که هیچ نسبت و تعلقی به جامعه اسلامی و انسانهای مسلمان ندارد بلکهبه صراحت ریشه در مکاتب بشری غرب دارد از جمله استفاده از واژگانی همچون حکومت دموکراسی-اقتصاد آزاد یا لیبرالی-تکثر گرایی اعتقادی و سیاسی-نسبیت گرایی در شریعت-عمل گرایی(پراگماتیسم)-مردم سالاری و... که همگی دارای فلسفه و منطق مخصوص به خود هستند و از جریانات تاریخی خاص که مربوط به دوره های گوناگون مغرب زمین است منشعب گرفته شده اند و یا به نوعی عکس العمل و راهکاری برآمده از عقل زمامداران یا دانشمندان در برابر کمبودها یا خطرات بوده استکه هیچ همراهی اصولی با دین در حوزه تصمیم گیری نداشته اند و حتی در حل مشکلات و بحرانهای پیش روی حود به اجتهاد دینی هم نپرداخته اند.جهت اثبات این ادعا همی دلیل را کافی است که بعد از قرون وسطا و آغاز رنسانس غربی ها فقط به طور گزینشی و افراطی از دستاوردهای علمی مسلمان استفاده نمودند ولی اندک توجهی به مقام والای دین اسلام ننمودند و به جای حل مسائل خود به طور منطقی و اساسی صورت مسلئه گرایشات دینی در شئون گوناگون را حذف نمودند و رویه عرفی گری جایگزین شد.
اما خطر و آسیب تجلی اصول مکاتب از زمانی بروز می نماید که این تعابیر به دلیل مکررات در جریان رشد و تربیت انسانها بروز نماید و در جامعه نهادینه گردد.آنگاه نوع تفکر و به مرور جهان بینی انسنها تغییر می کند و فقط انسانها در جامعه اسلامی ظواهر شرعی زا به یدک می کشند اما از لحاظ بینشی و محتوا و اعتقاد به نوع دیگر می گردند.به عبارت دیگر با نفوذ این جریان استحاله فکری ظاهر و باطن انسانهای مسلمان با هم متناقض می شوند و جامعه در نفاق شخصیتی به سر خواهد برد و به همین واسطه جامعه در مسیر متعالی خود به انحراف کشیده خواهد شد.


-ترکیب اجزای مکاتب بشری-الهی
منظور از این مورد استفاده برخی از افراد از ارکان و اصول مکاتب بشری همراه با پیشوند اسلامی است که این افراد به دلیل خصلت محافظه کاری و تفکر التقاطی خود در این خیال سیر می کنند که شاید با اضافه نمودن کلمه اسلامی به همراه اصول قید شده مکاتب بشری این واژگان و مفاهیم تطهیر و اسلامی شود و بدون هیچ ایرادی در نهایت به ارائه آن در فضای فرهنگی و علمی کشور رسوخ پیدا کند تا بتوانند ذائقه فکری مسلمانان را به مرور درجهت امیال نفسانی خود تغییر دهند که این خود می تواند از مصادیق فرایند پروژه عوام فریبی قلمداد نمود.
این جریان که پیوندی بی ثمر از اصول مکاتب بشری و پیشوند کلمه اسلامی را در بر می گیرد بیشتر از افرادی صادر می گردد که سعی دارند جایگاه و مسند خود را در جامعه اسلامی حفظ کنند و در عین حال مرام و خلق و خوی متجدد بودن هم از دست ندهند.این گونه افراد نه اسلام را شناخته اند و نه اصول و حوزه های تفکری مکاتب بشری غرب را –زیرا این تصمیم و ترکیب نامیمون را بدون محاسبات منطقی توین نموده اند.
مگر می توان از یک سو اعتقاد داشته داشته باشیم که خدا محور عالم است و از سوی دیگر موجود دیگر به نام انسان را محور قرار داد؟مگر می توان پایبند به اصول و خط قرمزهای اعتقای بود ولی از سوی دیگر معتقد به نسبی گرایی و مباح بودن هر چیز شد؟مگر امکان دارد از سویی دین را در تمام حوزه های زندگی تسری و دخالت داد ولی در همان زمان تفکر عرفی کردن امور (سکولاریسم)داشت؟مگر از تناقضات این نیست که از طرفی به خاتمیت و جامعیت دین اسلام معتقد بود و از سوی دیگر دست به ترویج و تشویق وتکثرگرایی دینی زد؟...
آیا با همگی این تناقضات اساسی دوباره می توان ادعای دلایلی برای پیوند اصول مکاتب بشری و اسلامی آورد؟اگر این گونه نیست اصلاحات و مفاهیمی همچون دموکراسی اسلامی-اومانیسم اسلامی-پروتستانتیسم اسلامی-مرکانتلیسم اسلامی-پوزوتویسم اسلامی...در فضای مطبوعاتی-فرهنگی و علمی ما چه مفهومی و جایگاهی دارد؟
در جمع بندی پایانی باید به چند موضوع اشاره نمایم تا شاید جهت رهایی و پیشگیری از این آسیب داخلی راهگشا باشد .
1-باید اعتقاد و اطمینان داشت که تمام مایجتاج مادی و معنوی-دنیوی و آخروی بشری در شریعت اسلام نهفته است و باید با عظم جدی به آن عمل کنیم تا با استفاده بهینه از هزینه فرصت زندگی رضایت خدواند را که بالاترین قرب الهی است تامین شود و ضمانت الهی جهت کمال و رستگاری محقق گردد.لذا لزومی ندارد مسلمانان و هر انسان آزاده ای در خصوص چارچوب موارد متعدد همچون نوع حکومت و بر پایی جامعه-جایگاه انسان-نقش مردم در تشکیل حکومت-جایگاه و رابطه عقل و علم با دین-تئوری و نظریات اقتصادی-مدیریتی-سیاسی و...به مکاتب بشری متوسل شوند بلکه همگی این موارد از طرف خداوند در مکتب اسلام گنجانده شده و فقط لازم است به اجتهاد و جهاد فکری بپردازیم و به دستورات مربوطه پایبند باشیم.
2-باید توجه نمود که واردات و بومی نمودن چارچوب تفکری و اعتقادی که از عقل انسان خود بنیاد و به دور از دین به وجود آمده نوع بخصوص از جهان بینی و طرز تفکر را تولید می کند پس این جریان فکری دین گریز و دین زدا به غیر از مسائل توصیه شده از طرف احادیث اسلامی برای کسب علم در اقسا نقاط جهان است و در همین راستا باید باید توجه نمود که این تهاجم تفکری بی اصالت هیچ فایده و اهمیت برای تحقق آرمانها و اهداف متعالی جامعه اسلامی و انسانهای مسلمان نخواهد داشت.
3-ضروری است مسلمان جهت در امان بودن از خود بیگانگی فرهنگی و اعتقادی و کسب استقلال فکری که عمده آن توسط تبلیغات و رسانه ها و مطبوعاتی که حامی مکاتب بشری- تلقین و القا می گردد خود را در مسیر تولید علم و جنبش نرم افزاری که همراه با تقوای الهی است قرار دهند.(از توصیه های مقام رهبری آیت الله خامنه ای)
4-لازم و ضروری است که دستگاه های فرهنگی-ادبی و مجامع علمی ایران از ترجمه لغوی ارکان و واژگان که تشکیل دهنده مکاتب بشری است پرهیز کنند که این خود نوعی ترویج برادشتهای نادرست از نظام هستی و انسان است و به جای آن باید به تشریح بیان توضیحی این ارکان بپردازند.زیرا لغاتی که جز ارکان مکاتب بشری است دارای ریشه –چارچوب-زیربنا- اعتقاد و حتی جریان تاریخی است که رمز ایجاد و ظهورش بوده است.به عنوان مثال مشاهده می شود که کلمه دموکراسی در لغت و فضای علمی به معنای حکومت مردم بر مردم ترجمه و رواج پیدا کرده است در صورتی که به دلیل حساسیت موضوع و عدم استفاده نابجا ضروری است در ترجمه ذکر شود که عوامل به وجود امدن این دیدگاه چه بوده است؟آیا خدا و وحی در حکومت دموکراسی جایگاهی دارند؟مشروعیت و مقبولیت حاکمان برگزیده چگونه است؟آیا انسان حق حکومت و تسلط بر دیگر انسانها و موجودات را دارد؟به چه واسطه - منطقی و مجوزی این حق تنفیذ می گردد؟تنظیم قوانین در حکومت دموکراسی توسط چه مرجعی صورت می گیرد؟آیا عقل خودبنیاد انسان یا اجتهاد و تطبیق عقل با دین؟...
یا کلمه لیبرالیسم که در آزادی ترجمه و مصطلح می گردد.باید در تشریح آن در فرهنگ لغات ذکر شود که آزادی از قید چه چیز؟حدود آزادی را چه کسی تعیین می کند؟انسان در این دیدگاه دارای چه نوع حق و تکلیفی است؟انسان و خدا چه جایگاهی دارند؟واژه لیبرالسیم در چه مقطع زمانی و به چه علت ایجاد گردیده شده است؟...
پیشنهاد می گردد مابقی واژگان که مربوط به مکاتب بشری است به همین روش ترجمه و به زبان فارسی تبدیل شوند.

ارسال نظر

نام:
ايميل:
* نظر: